تبليغاتX
نی نویس
 

داعیان وحدت!

سالهاست که از انقلاب می گذرد و بارها شنیده شده که از عوامل موفقیت در انقلاب ها وحدت است و محور حفظ انقلاب ها وحدت در عین کثرت.

وچه بسیار که جامعه ملبس به لباس روحانیت خود را اصلی ترین عامل ایجاد  انقلاب دانسته و هر روز شخصی را بعنوان تئورسین اصلی انقلاب به نسل بعد معرفی می کنند.

روحانیتی که به بهای معنوی و یا به زعم خویش زعامت دینی و اخلاقی جامعه سوای دخالت های حکومتی ردای ناصحین به تن نموده و بارها در منابر از عزت نفس . خوار شمردن هوای نفسانی و اخلاق می گویند و درجایگاه دلسوزان انقلاب منادی وحدتند.

این روزها شاهد درگیری های لفظی و غیر لفظی بین دو قشر از همین جامعه راهبر! هستیم که فردی در ردای زخم خورده و وکیل مدافع راستین و تایید کننده انقلابیون حقیقی و دیگری در ردای تئورسین پشت صحنه . متفکر و مغز انقلاب در اذهان عمومی عمامه بر زمین نهاده و در پی پرتاب نعلین به سوی یکدیگرند.

به زعم نگارنده هر دو تیشه به یک ریشه زده و در اقدامی کودکانه و با تهییج احساسات جماعتی از اقشار هماره تحت تاثیر(بخوانید جو گیر)در پی رسیدن به اغراضی غیر مسئولانه اند.

کاش کمی بر عاملین به نصایح افزوده گردد که کودکان نسلهای انقلاب شاهد ریش کشیدن زعما و علمای خط مقدم نگردند.

توهینی نه از سر فهم!

این روزها شاهد اهانت های نا بجا و نا بخردانه ازسوی جاهلانی متنسک هستیم که بی شرمانه به پایگاه رفیع مرجعیت و فقاهت توهین می کنند و متاسفانه در مصونیت نامتناهی غوطه ورند.

بنا به اعتقاد شیعه رواة حدیث(فقها) در عصر غیبت جزو نواب عام امام زمان(عج) بوده و فارغ از اینکه از سوی چه خط فکری و یا چه حکومتی معرفی گردند تنها و تنها بواسطه شرایط ثبوت مرجعیت به این مقام رسیده و به جهت جایگاه و شان اجتماعی بواسطه رجوع مردم به این جایگاه از شان و رتبه خاصی برخوردارند.

صد عجب که بعد از انقلاب بسیاری از جایگاهها و شئون دینی و مذهبی جای خود را به مبهمات انقلابی و خودساخته داد و عوام الناس در این ورطه ناموزون مرجعیت را تنها بواسطه اعلام حکومت ویا مراجع خاص شناخته و از گوهر کم یاب علم و عمل در گوشه و کنار مرز و بوم بلاد اسلام غافل مانده اند. وچه شرم آور که در صلاحیت مراجع عظام تقلید و استخوان خرد کرده ها و مفاخر فقاهت ملاک اعلمیت اعتقادات ایشان به مصادیق حکمرانی نصاب عمل می شود.

در این برهه جسارت مدیر مسئول کیهان به جایگاه مرجعیت آیت اله صانعی که نه از سر فهم که بواسطه خلوص در کج فهمی ساطع شده گناهی نابخشودنی و مستلزم اجرای حد است.

مقدس مابانی که بواسطه اختلاف آرا فقها لجام گسیخته و ناشیانه فریاد وا اماما سر می دهند.

با مطالعه ای مبسوط در آرا و نظرات امام راحل(ره)-فقهی-و قیاس با نظرات سایر مراجع به اختلافات عدیده ای خواهیم رسید که نه تنها ریشه در نوع تفکر سیاسی و اجتماعی آنان ندارد بل در منظر درک فقهی موضوع می باشد. 

مانده ام که در مورد حکم آزادی شطرنج که در اختلاف با آرا و نظرات قاطبه مراجع عظام سلف بوده آقایان فهم فقهی به خرج داده اند و یا انقلابی.

لیک می دانم که در روز حساب نکیر و منکر از چپ و راست سیاسی نخواهند پرسید و برادران به ظاهر پاسدار انقلاب نگهبانان بهشت نخواهند بود.

ودیگر هیچ....

قرار بود برای آزادی مطبوعات بنگارم نشد.دوستی از سر لطف پستی در پاسخ به عزیزی نگاشت که تقدیم می گردد.

ناسور

گریزی به حسین طاهری قزوینی

نامه سرگشاده حسین طاهری عزیز به علیرضا خدابخش را خواندم.بسان همه خوانندگان گریز.قطع می دانستم که حقیر نه وکیل مدافع علیرضا هستم و نه زبان گویای او.لیک از آنجاییکه فضای رسانه ای این حق را به هر شخص و جایگاهی می دهد که نسبت به دیده ها و شنیده ها اظهار نظر نموده و قلمی بفرساید از ذم خود گریزی از سر ناچاری به کلام دوست زده و نقد خود را واگویه می نمایم.

از اینکه در طول نامه نگارنده با به رخ کشیدن مطالعات و سوابق کارهای مطبوعاتی و ید طولای رسانه ای خوانندگان را مجاب به فنی بودن نظرات خویش می نماید جای بسی تقدیر و تشکر است چه آنکه اگر نبود. باور پذیری و قبول دلسوزی های صرفا متعهدانه!ونه از روی بغض  نیزمشهود نبود.

چه بسیارند قلم به دستانی که سالهاست با ظواهر دلفریب و آزاد اندیش در قامت شنیدن صدای مخالف و گفتمان به یادماندنی زنده باد مخالف من !با کوچکترین تعارضی از سوی جریان مخالف هیجانات غلیان نموده را رها نمایند و چون پاسداران حقیقی آزادی اظهار فضل نمایند.

در جایی با اشاره به "حمايت از تهديد كنندگان واقعي فضاي مجازي" به نقد سانسورچی ها می پردازی! سانسور یعنی چه؟یعنی بر نتابیدن اظهارات مخالف و حذف آن.

خدارا شکر که تهدیدکنندگان واقعی فضای مجازی از جنس حسین طاهری ها نیستند.چرا که به ذم ایشان قاطبه وبلاگ ها در رده "وبلاگ های بی نام و نشان" "فحش نامه های غیر حرفه ای" که حتی فحش دادن هم بلد نیستند قرار می گرفت و ما امروز روز شاهد به گل گرفته شدن تمامی وبلاگ ها بودیم.

آقای طاهری انتظارات شما از دوستان و نویسندگان وبلاگ ها متین اما این خط کشی ها تنها دیدگاه و رویش فضای ذهن سیاسی شما در بستر مشخص و رادیکال است.

امروز گریز ها محکوم به بیان آزاد نظرات خود در پس اظهار نظر یک خطی از یک تیتر هستند.

براستی چرا؟

چون به ذم شما معنا و مفهوم غرب زدگی ها و خود شیفتگی ها چیز دیگری است.

محکومیت گریز به  قرار دادن لینک هایی غیر اخلاقی به بهانه جذب مخاطب کمی بی انصافی است چرا که مخاطبان اهل سیر در مناظر مکشوفه در گریزها سرچ نمی کنند.

چرا این اندک ذهن های رها از سمت و سوهای خاص را که تنها به بهانه آزادی بی دغدغه و با نگاهی آزاد به پیرامون این فضای مجازی هستند را در چهارچوبهای ساختگی و به ظاهر حرفه ای اسیر می کنیم.

فقط و فقط به بهانه تعریف چند خطی از یک رییس جمهور!

آنچه از صدر و ذیل نامه برآمد دلناگرانی سیاسی شما از گریز بود و اینکه بگوییدبزرگی در هم رنگ جماعت شدن هاست.همان چیزی که در پست قبلی به شدت از آن فرار نمودم.

امید است با احترام به آزادی حقیقی صاحبان فضای مجازی شاهد احترام به نویسندگان و خوانندگان مخاطب این رسانه ها باشیم. 

حالت تهوع از همرنگی با جماعت

این روزها و شب ها از خواندن و یا شنیدن مجموعه حرفهای زائل از هر آنکس که با قلم به دست شدنش جامه کتابت به تن نموده و ادعای فهم سیاسی و اقتصادی می کند احساس تهوع دارم.

از تکرار سر تکاندنهایی که نه از سر فهم که از سر نا فهمی و ناچاری به این سو و آنسو می رود.

از یاس و از نا امیدی جماعتی که برق چشمان قدرت طلبشان در لوای کلمات مخملی و قشنگ پنهان شده است.

از ناتوانی انسانهایی که در روز کار! توان با لا کشیدن دماغ خویش را ندارند و امروز مفسر شب شده اند.

تا کی جهل و تا کی عامی گری!؟

هتاکانی که از بیان تهمتی نو و یا طرحی جدید نیز وامانده اند.

گوشمان پر شده از دلسوزی های ناجوانمردانه و ............

آخر کسی نیست که بگوید هنوز فراموشمان نشده روزگار مردمان حرف را !مردانی از جنس ترس! مردان بی هیبت مست از قدرت را!

وسوال.از همه تاریخ و همه انسانها.

از تکرار حرفهایی که نمی فهمید چه سود؟

خواستم کمی برای مسیح(علی نژاد)بنویسم .نشد.چرا که او دردش بی دردی است در لوای طبیب!

خواستم برای باهنر بنویسم/نشد.چرا که او دردش جاه طلبی است در ردای تکلیف!

خواستم برای حداد عادل بنویسم.نشد.چرا که دردش کم ظرفی است در ردای فیلسوف!

خواستم برای مدعی بنویسم.نشد.چرا که او دردش درد خودی و غیر خودی است در ردای کیش و ریش! 

Coded by taktemp & designed by: Natty WP